سادگي به تنهايي، همواره مفهوم دشواري داشته است. از وقتي كه پا خارج از ايران گذاشته ام همواره از پيچيده بودن خودمان تعجب ميكنم. اين پيچيدگي بخش مهمي از زندگي روزمره ما را تشكيل مي دهد. اين كه همواره در ديالوگ ها از اصطلاحاتي استفاده كنيم كه نهايتا ذهن مخاطب را گرفتارتر مي كند بي آنكه تعريف دقيق تري ارائه دهيم. يا همانند آن كاريكاتور، "نه"هايمان را در قالب "بله"ها عنوان كنيم و از شنونده بيخود انتظار داشته باشيم بفهمد كه مقصودمان كدام است.
از همان اول هم زبان انگليسي محاوره اي خوبي نداشته ام، اين عامل مضاف بر اين كه افراد ناشي همچون من غالبا سعي مي كنيم واژه هاي پارسي را ترجمه كنيم و به مخاطب عرضه كنيم گاهي چنان تركيبهاي پيچيده و گاهي احمقانه از آب در مي ايند كه باعث خنده هر دو طرف مي شوند؛ البته اين سيستم معمولا پس از چندماه جاي خود را به يك زبان من در آوردي و به تعادل رسيده اي مي دهد كه هيچ وقت بهبود نمي يابد اما از آن ملغمه اوليه خيلي بهتر است چرا كه "سادگي" ويژگي يكتاي آن است. جالب اينجاست كه در يك محيط چند مليتي مانند دانشگاه تقريبا همه دست به گريبان با چنين مشكلاتي هستند. از استاد گرفته كه اگر واژه پيچيده اي بكار ببرد هيچ كس ادراكش نمي كند تا دانشجوها كه در سطوح متفاوتي از زبان قرار دارند. اين تغيير صرفا در زبان اتفاق نمي افتد بلكه در رفتار هم صورت مي پذيرد چنانكه افرادي كه در اعمال اين تغييرات ناموفق باشند پس از مدتي به انزوا كشانده مي شوند.
جرياني كه در اين ميان بر روابط عموما حاكم مي شود بيشتر رنگ و بوي دوستانه و جمعي پيدا مي كند، يافتن نكات مشترك شخصي، تفريحات مشترك و بحث در مورد ملل. آن چه من را بيشتر اقناع مي كند دلپذير بودن تعامل ها در اين محيط دوستانه و از ميان رفتن معناي اغلب كنشهاي ناپسند در رفتار مانند حسد، دروغ و تمسخر است. نوعي مدينه فاضله در مقياس كوچك؛ اما نكته بارزي كه در اين ميان به چشم مي خورد همچنان "سادگي" است. يعني سادگي باعث ايجاد چنين روابطي مي شود. گاهي فكر مي كنم كه تعبير خوشيختي هم چيزي بجز همين سادگي نيست گر چه در زندگي همواره با خود در اين تعاريف درگير بوده ام. اما مثلا زندگي گذشتگان مان همين چند دهه پيش هم همين رنگ و بوي سادگي را به شدت داشته و حس خوشبختي بيشتري هم لا اقل نسبت به حال همراه آن بوده است.
البته در تعاملي كه ذكر شد آن هم در اين جا انسان ها "ناگزير" از چنين رويكرد ساده اي هستند و گرنه اموراتشان سپري نمي شود اما شخصا اعتقاد دارم كه با كمي پيچيده تر شدن روابط مجددا همان پيشداوري ها و مشكلات دامنگير خواهد شد. به هر حال تجربه چنين شرايطي برايم جالب آمد. گرچه تعبيرها ممكن است متفاوت باشد.
از همان اول هم زبان انگليسي محاوره اي خوبي نداشته ام، اين عامل مضاف بر اين كه افراد ناشي همچون من غالبا سعي مي كنيم واژه هاي پارسي را ترجمه كنيم و به مخاطب عرضه كنيم گاهي چنان تركيبهاي پيچيده و گاهي احمقانه از آب در مي ايند كه باعث خنده هر دو طرف مي شوند؛ البته اين سيستم معمولا پس از چندماه جاي خود را به يك زبان من در آوردي و به تعادل رسيده اي مي دهد كه هيچ وقت بهبود نمي يابد اما از آن ملغمه اوليه خيلي بهتر است چرا كه "سادگي" ويژگي يكتاي آن است. جالب اينجاست كه در يك محيط چند مليتي مانند دانشگاه تقريبا همه دست به گريبان با چنين مشكلاتي هستند. از استاد گرفته كه اگر واژه پيچيده اي بكار ببرد هيچ كس ادراكش نمي كند تا دانشجوها كه در سطوح متفاوتي از زبان قرار دارند. اين تغيير صرفا در زبان اتفاق نمي افتد بلكه در رفتار هم صورت مي پذيرد چنانكه افرادي كه در اعمال اين تغييرات ناموفق باشند پس از مدتي به انزوا كشانده مي شوند.
جرياني كه در اين ميان بر روابط عموما حاكم مي شود بيشتر رنگ و بوي دوستانه و جمعي پيدا مي كند، يافتن نكات مشترك شخصي، تفريحات مشترك و بحث در مورد ملل. آن چه من را بيشتر اقناع مي كند دلپذير بودن تعامل ها در اين محيط دوستانه و از ميان رفتن معناي اغلب كنشهاي ناپسند در رفتار مانند حسد، دروغ و تمسخر است. نوعي مدينه فاضله در مقياس كوچك؛ اما نكته بارزي كه در اين ميان به چشم مي خورد همچنان "سادگي" است. يعني سادگي باعث ايجاد چنين روابطي مي شود. گاهي فكر مي كنم كه تعبير خوشيختي هم چيزي بجز همين سادگي نيست گر چه در زندگي همواره با خود در اين تعاريف درگير بوده ام. اما مثلا زندگي گذشتگان مان همين چند دهه پيش هم همين رنگ و بوي سادگي را به شدت داشته و حس خوشبختي بيشتري هم لا اقل نسبت به حال همراه آن بوده است.
البته در تعاملي كه ذكر شد آن هم در اين جا انسان ها "ناگزير" از چنين رويكرد ساده اي هستند و گرنه اموراتشان سپري نمي شود اما شخصا اعتقاد دارم كه با كمي پيچيده تر شدن روابط مجددا همان پيشداوري ها و مشكلات دامنگير خواهد شد. به هر حال تجربه چنين شرايطي برايم جالب آمد. گرچه تعبيرها ممكن است متفاوت باشد.
