۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

دوربين بازي ـ 1









امروز كه همراه با آقاي روجر رفته بودم تا براي امتحان رانندگي كمكش كنم بيشتر از دل به آموزش آن بيچاره دادن دل به دوربين بازي داده بودم. پنجره ماشين را پايين دادم و با همان سرعت گاه تند و گاه يواش ماشين آقاي روجر من هم عكس مي گرفتم. چند تايي را در اينجا مي چسبانم. گفته باشم كه اين عكسها را همان طور كه هست مي گذارم اگر روزي حال بزك كردن فتوشاپي داشتم و كردم بهتان مي گويم.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

بابا عمو! دم خودت و دوربینت گرم! ما که دوربین کوچکمون رو ایران یکی تور کرد ازمون، حالا دیگه بروبرگرد نداره و باید دوربینه رو بخرم هر طور که شده